بازهم بارون...بازم لبخند تو به زمین ای بهترین
بازم خاطرات عاشقی خیس میخورن وفراموش میشن...
صدای ناودون منو باخودش برد...به روزی که با هزار امید وارزو دلم رو دادم اون,
شونه به شونه کنار هم قدم زدیم...اون میگفت ومنو باخودش میبرد به شهر قصه ها...
هنوزم یادش تازست! ...من بودم واون بود ویه دنیا پاکی دلدادگی...
یه دنیا شور وشوق بهم رسیدن...باهم هم صداشدن ...همدم شدن...همقدم شدن....
صداش میپیچ تو گوشم که از فرداهای رنگارنگ میگفت...از ما شدن میگفت...
ولی حالا همون فرداست ... فقط من موندم یه کوچه خیس ...
بازم خاطرات عاشقی خیس خوردن ورفتن که فراموش بشن...
حالا نه دلتنگم نه گریونم نه خسته...فقط امید دارم
چون لبخند تو ای بهترین همراهم... پس باید خندید ورفت به فرداها

نظرات شما عزیزان:
Zeinab 
ساعت20:43---11 بهمن 1390
تو رسم مکتب دل
رهایی شرطه عشقه
مشکی فقط یه رمزه
یه رنگیش رنگه عشقه
پاسخ مرسی گلم خیلی قشنگ
|